doops

persian gulf for ever

سلام

خوبین؟

یه پست ضروری دارم!

لطفا همه برید تو این سایت و به خلیج فارس رای بدبد.

از کسانی که نمی روند به خلیج فارس رای بدن خواهش می کنم دیگه وارد این وبلاگ نشن!!!

هیچ نیازی به چنین بازدید کننده ای ندارم. و سر تعظیم فرود می آرم جلوی کسایی که رفتن و به خلیج فارس رای دادن

به امید دیدار. فعلا

PERSIAN GULF

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم خرداد 1389ساعت 18:4  توسط من  | 

ذهن زمستانی

عکس از ذهن زمستانی

(قانون کپی رایت رو رعایت کردم؟!)

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم خرداد 1389ساعت 15:43  توسط من  | 

بیسکوییت

يک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود.

چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود ، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکويت نيز خريد.

او بر روي يک صندلي دسته دار نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.

در کنار او يک بسته بيسکويت بود و در کنارش مردي نشسته بود و داشت روزنامه مي خواند.

وقتي که او نخستين بيسکويت را به دهان گذاشت ، متوجه شد که مرد هم يک بيسکويت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت.

پيش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم ، شايد اشتباه کرده باشد.»

ولي اين ماجرا تکرار شد. هر بار که او يک بيسکويت برمي داشت ، آن مرد هم همين کار را مي کرد. اين کار او را حسابي عصباني کرده بود ولي نمي خواست واکنش نشان دهد.

وقتي که تنها يک بيسکوييت باقي مانده بود ، پيش خود فکر کرد:

«حالا ببينم اين مرد بي ادب چه کار خواهد کرد؟»

مرد آخرين بيسکويت را نصف کرد و نصفش را خورد.

اين ديگه خيلي پررويي مي خواست!

او حسابي عصباني شده بود.

در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن کتابش را بست ، چيزهايش را جمع و جور کرد و با نگاه تندي که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت.

وقتي داخل هواپيما روي صندلي اش نشست ، دستش را داخل ساکش کرد تا عينکش را داخل ساکش قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب ديد که جعبه بيسکويتش آنجاست ، باز نشده و دست نخورده!

خيلي شرمنده شد!!

از خودش

بدش آمد . . .

يادش رفته بود که بيسکويتي که خريده بود را داخل ساکش گذاشته بود.

آن مرد بيسکويتهايش را با او تقسيم کرده بود ، بدون آنکه عصباني و برآشفته شده باشد

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم خرداد 1389ساعت 15:4  توسط من  | 

سلامی دوباره

سلام

خوبین؟ خوش میگذره؟

من رضا هستم و الآن دارم بعد از ۹ ماه مطلب می دم.

تو سال تحصیلی فرصت نشد بیام ولی الآن با یه نفر دیگه دوباره کار رو شروع می کنیم( آرزوی موفقیت کنید!)

مطالبی که می ذاریم موضوع خاصی ندارن. من که هرچی خودم به ذهنم بیاد یا مطلب قشنگی که جایی ببینم رو می ذارم. هر چیزی که باهاش حال کنم دیگه!

مثلا الآن تو اولین پست حال می کنم که آخرین آهنگ گروه مورد علاقم که زدبازیه رو بذارم! این هم لینکش(دانلود داستان ما) که با کیفیت بالاییه و اگر می خواید کیفیت دیگه و lyrics رو هم ببینید برید اینجا

من که خودم خیلی از این که کارشون رو تموم کردن ناراحت شدم!

سرتون رو درد نمی آرم. خلاصه قراره نتد تند آپ کنم! ممنون می شم از نظر های زیبای شما دوستای گل.

تا مطلب بعدی

فعلا

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم خرداد 1389ساعت 22:30  توسط من  | 

رمضان

سلام دوستان خوبین.

خودتونو آماده کنید ۱ ماه باید مهمان باشیم. مهمان کسی که خیلی دوستمون داره ... کسی که هیچ وقت دوست نداره ما رو ناراحت ببینه....

باز هم به میهمانی سفره هایی می رویم  که عطر خدایی دارند، سفره هایی که میزبانش مهربانتر از

همیشه ما را می پذیرد. باز هم به لحظاتی نزدیک می شویم که مقدسند، چه سحرهایی زیباتر از

 سحرهای رمضان ؟و چه لحظه هایی پاک تر از لحظه افطار؟ چه صدایی دلنشین تر از الهم انی اسئلک

 سحر و ربنای افطار؟

اون روز (۲۹ شعبان) تلوزیونو روشن کردم یه لحظه دعای ربنا با صدای دلنشین استاد شجریانو شندم یه لحظه احساس گرسنگی بهم دست داد

ولی  خیلی حال داد. 

خیلی ها میگن امسال خیلی گرمه و فلان از این بهونه های الکی.دیگه از اهواز که گرمتر نیست! ولی دوستان این گرما بیشتره یا گرمای جهنم؟ باور کنید همونقدر که گرما رو بکشی چند برابر جوابشو میبینی. اون میگه تو یک قدم بیا من ۱۰ قدم به تو نزدیک میشم.

دوستان این ماه خیلی ماه مهمیه. خیلیا دلشونو  خونه تکونیه اساسی میکنن. بیاید ما هم یکی از اونا باشیم ........

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 14:54  توسط من  | 

مسافرت

 

خوبین؟

چه خبرا؟

تقریبا یک ماه شد.

یک ماه رفتم مسافرت. جای شما خالی بود. خیلی خوش گذشت.

در طول مسافرت تو 13 تا شهر توقف کردم.

اگر بگم کجا ها رفتم باورتون نمیشه. یه ایران گردیه به تمام معنا بود.

این زیر یه نقشه ی ایران هست که داخلش مسیر مسافرتم رو مشخص کردم.

شهر هایی که با دایره ی مشکی مشخص کردم شهر هایی هستن که توشون توقف کردم.

 

واسه ی این که گیج نشید می گم که مسیر از اهواز شروع میشه و موافق جهت حرکت عقربه های ساعت حرکت می کنه.

یعنی ار اهواز به بروجرد رفتم، بعد به همدان و بعد به سلاطانیه، زنجان، سرعین، اردبیل، آستارا، رامسر، محمود آباد، کرج، تهران و اصفهان.

تو مسافرت خیلی عکس گرفتم که چند تاشون رو تو پست های بعدی واستون می ذارم.

راستی این مدت که نبودم نظر ها بیشتر شدن! کم کم دارم به این نتیجه می رسم که ماه به ماه آپ کنم. آخه به صرفه تره!

حالا شما نظر ها رو همین جوری زیاد نگه دارید، شاید تصمیمم عوض شد.

سرتون رو درد نمیارم. خودم هم حال ندارم زیاد بنویسم! می دونید که کلا من زیاد شخصی نمی نویسم.

آخه به نظرم خوندنش واسه ی بازدید کننده ها خسته کنندست. بذارید مثل قبل جک و داستان و عکس و .. بذارم.

پس می رم دیگه.

Xنظر یادتون نره X

بای

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 18:17  توسط من  | 

جوک

تركه يه مگس ميگيره, بش ميگه بپر.. مگسه ميپره. مگس رو ميگره يه بالشو ميكنه, بش
 ميگه بپر.. مگس به زور ميپره . باز مگس رو ميگيره اون يكي بالشم ميكنه, بش ميگه حالا بپر... مگسه نيمپره. بعد تركه ميگه : حالا ما نتيجه ميگيريم كه وقتي بالهاي مگس رو بكنيم ، مگس كر میشه !!


به ترکه ميگن : سبز ليمويي رو توصيف كن. ميگه : شما آبي آسماني رو در نظر بگير، جيش كن توش!


گرگه بعد از کلی جستجو آی دی شنگول منگول رو گیر میاره، بعد از کلی چت کردن باهاشون قرار می ذاره. وقتی می ره سر قرار می بینه چوپان دروغ گو اومده!


یه ترکه بچش تو مشهد گم میشه، نذر مي كنه و ميگه : يا امام رضا ! دستم به دامنت، بچم پيدا بشه، ديگه غلط كنم بيام مشهد!


ترکه ميره خواستگاری، بابای عروس بهش ميگه : اون گلی که زدی به يقت خارش اذيتت نمي کنه؟ ترکه ميگه : خارش که نه، ولی گلدونش که تو شلوارمه خیلی اذیتم می کنه!


به ترکه ميگن : پسرت رکورد شکونده . ميگه : گه خورده من که پولش رو نميدم !


ترکه و لره داشتن با هم حرف مي زدن: لره: تو کجا به دنيا اومدي ؟ ترکه: تو بيمارستان !! لره: آخي مريض بودي؟

خواص گوسفند :1- بو مي دهد 2- سبزي مي خورد 3- گاهي مي خوابد 4- پرواز نمي کند 5- اس ام اس هاي سر کاري را با دقت مي خواند.



قیمت ميوه در ميادين تره بار به شدت افزايش يافت .




.




.


قدر خودتت رو بدون هلو !!
+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 22:52  توسط من  | 

 

با یه شکلات شروع شد

من یه شکلات گذاشتم تو دستش،اونم یه شکلات گذاشت تو دست من

من بچه بودم،اونم بچه بود

سرمو بالا کردم،سرشو بالا کرد

دید که منو میشناسه

خندیدم

گفت: دوستیم

گفتم: دوست دوست

گفت: تا کجا ؟

گفتم: دوستی که تا نداره

گفت: تا مرگ.....ادامه.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 18:54  توسط من  | 

جوک

غضنفر از ژاپن برميگرده. بهش ميگن اونجا مشكل زبان نداشتي؟ ميگه: من نه، ولي ژاپني ها چرا

 

اصفهانيه بيدار مي شه مي بينه زنش مرده.‏ به دخترش مي گه:‏ اختر!‏ ننت مُردس.‏ صبحونه واسه دو نفر درست كن

 

قطعه اي از شاهكار ادبي غضنفر : شب بود و خورشيد به روشني مي درخشيد پيرمردي جوان يكه و تنها با خانواده اش در سكوت گوش خراش خيابان قدم زنان ايستاده بود

 

يه روز سه تا ديوونه رو مي اندازن تو يه اتاق دو تاشون مى رقصن، يكيشون هم ميگه:
سبز - آبى - قرمز
ازش مي پرسن چرا اين جورى مي گى؟ ميگه من رقص نورم!


از ترکه می پرسن چه جوری بستنی کیم می خوری؟ می گه می ذارمش لای نون، سیخشو می کشم بیرون

 

به ترکه ميگن تو پيامبرا به کدومشون ارادات بيشتري داري؟ ميگه حضرت سوج ميگن : حضرت سوج نداريم که ؟ ميگه : خودم ديدم پشت يه ماشين نوشته بود يا سوج

 

رشتيه از دخترش ميپرسه: ببينم شبا ميري صبح مياي، کجا ميري؟ دختر: ميرم خونه دوست پسرم، مسئله ايه!؟ رشتيه: نه، فقط ميخواستم بگم به درس ات لطمه نزنه

 

خانم اولی: من خیلی از پیری می ترسم.
خانم دومی: آخه چرا؟
خانم اولی: چون آدم همه چیزهای خوبی که داره از دست می ده، مثل زیبایی، ...
خانم دومی: ولی من اصلاً نگران پیری ام نیستم.
خانم اولی: خوب معلومه، چون تو چیزی نداری که از دست بدی!!!


دختر و پسری مشغول چت در اینترنت هستند.
پسر: تو احتمالاً خیلی زیبا هستی!
دختر: به چه دلیلی این طور فکر می کنی؟
پسر: خوب، طبیعت حتماً این خنگی تو را به نحوی باید تلافی کرده باشد!!!

 

ترکه داشته دعا می کرده: خدایا منو نیامرز!
ازش می پرسن چرا این جوری دعا می کنی؟ می گه دارم شکسته نفسی می کنم!


شکسپیر: به انددازه ی توانایی هات آرزو کن. ترجمه ی لری: نمی تونی گه بخوری گه می خوری گه بخوری

 

ترکه رنگ می زنه ثبت احوال، می گه ببخشید اونجا ثبت احواله؟ می گن بله... می گه من امروز حالم خوبه، لطفا ثبتش کنید.

 

به ترکه میگن فعل خوردن رو صرف کن. میگه: میل ندارم، صرف شده، نوش جان، چشم!


از ترکه می پرسن دو دو تا؟ می گه چهار تا... گند می زنه تو جوک!

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 18:42  توسط من  | 

روز پدر مبارک

سلام دوستان

خوبین؟

خوش می گذره؟

خیلی ممنونم که باعث شدید در این مدت کم کارم بگیره.

بازدید ها به تدریج داره زیاد می شه

ولی تظر ها کمن!!!

روز پدر رو از طرف من به پذرانتان تبریک بگید.

واسشون کاد هم بخرید. ولی لطفا جوراب نباشه!

بای

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 23:47  توسط من  |